عضویت در خبرنامه

چگونه در دنیایی پر از حوادث منفی تفکر مثبتمان را حفظ کنیم؟

برای مشاهده عکس ها در سایز بزرگ روی آنها کلیک کنید
تعداد مشاهده : 101
خانه > روانشناسی, مقالات > چگونه در دنیایی پر از حوادث منفی تفکر مثبتمان را حفظ کنیم؟

مثبت اندیشی

صبح زود با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار می شوید فوراٌ یاد آموخته های خود در مورد جملات مثبت تاکیدی می افتید و قبل از اینکه از جایتان بلند شوید با خودچند بار تکرار می کنید “امروز چه روز خوبیه” . در هنگام خروج از خانه متوجه می شوید به دلیلی نامعلوم اتومبیلتان استارت نمی زند بعد از کمی سر و کله زدن با آن و با توجه به اینکه دارد دیرتان می شود تصمیم می گیرید از خیر اتومبیل شخصی گذشته و با تاکسی به محل کارتان بروید. بعد از کلی معطلی  بالاخره موفق می شوید تاکسی پیدا کنید در تاکسی اخبار رادیو را می شنویدمبنی بر اینکه جایی در دنیا بمبی منفجر شده و تعداد زیادی افراد بی گناه کشته شده اند.در بین راه در کمال ناباوری می بینید که راننده مسیر شما را اشتباه متوجه شده و باید مسافتی دورتر از مقصد خود پیاده شوید تازه موقع پیاده شدن چون پولتان خرد نیست با راننده بحثتان می شود. پیاده می شوید و یادتان می افتد که نباید اجازه دهید روزتان خراب شود باز با خود می گویید”امروز خیلی روز خوبیه”. دیرتر از حد معمول وارد محل کارتان می شوید با اینکه بار اول است دیر می رسید ولی رئیستان با کج خلقی دیرآمدنتان را به رویتان می آورد. مراجعه کننده ای دارید که هنوز سرجایتان ننشسته، باید به او جواب بدهید اوهم گوشزد می کند که چقدر معطلش کرده اید، اینجاست که دیگر تحملتان تمام شده و پاسخ او را با تندی می دهید. بعد از اینکه یک فنجان چای می نوشید و کمی از استرستان کم می شود دوباره با خود چند بار تکرار می کنید” امروز خیلی روز خوبیه” این بار صدایی در سرتان با تعجب و تمسخر می گوید: واقعا؟اینهایی که تا الآن دیدی کافی نیود؟ با خود فکر می کنید آخر چرا؟هرچه سعی می کنم مثبت باشم دیگران اجازه نمی دهند و به یکباره تمام آنچه سعی کرده اید در مورد مثبت اندیشی یاد بگیرید و در زندگیتان پیاده کنید از نظرتان زیر سؤال می رود.

شاید سناریوی فرضی ما کمی اغراق شده باشد مخصوصا اگر با مفهوم مثبت اندیشی و مثبت نگری آشنا باشیم و آن را در زندگی روزمره بکار ببندیم معمولا زندگی روزانه مان دلپذیرتر و آسانتر می شود ولی گاهی اوقات برای یک روز یا حتی مدت زمان بلندتری به نظر می رسد از زمین و آسمان برایمان پیشامدهای منفی می رسد. در این گونه موارد حتی مثبت ترین افراد هم گاهی به اصطلاح کم می آورند و تسلیم احساسات منفی می شوند.در صورتیکه اتفاقا در این موارد است که مثبت اندیشی بیشتر ضرورت و ارزش پیدا می کند وگرنه در شرایظ ایده آل و در میان کلی اتفاق خوب همه می توانند خوشحال و مثبت باشند! مثبت ماندن در این شرایط قدرت زیادی می طلبد که اکثریت فکر می کنند چنین قدرتی ندارند و زود تسلیم می شوند و البته حق با آنهاست ولی چیزی که نمی دانند این است که همانطور که با انجام تمرینات ورزشی می توانیم قدرت بدنیمان را افزایش دهیم اگر مغزمان را هم تمرین دهیم قدرت روحیمان افزایش می یابد. بله درست متوجه شدید باید مغزمان را تمرین بدهیم! ولی چرا مغز؟ در واقع تمام برداشت ما از دنیای اطرافمان حاصل پردازش مغز ما از اطلاعاتی است که از محیط دریافت می کنیم این مغز ماست که طبق عادت به هرچیزی برچسب خوب ،بد یا مثبت و منفی می زند. مغز ماست که تصمیم می گیرد در مقابل هر اتفاقی چه برداشتی داشته باشیم و ما را وادار می کند بر اساس همان برداشت واکنش نشان دهیم. حادثه ای که اتفاق می افتد پس از عبور از فیلتر افکار ما برایمان ماهیت خوب یا بد پیدا می کند. مغز ما عادت کرده که اگر اتومبیل ما روشن نشد پس ما باید بصورت خودکار نتیجه بگیریم که فاجعه عظیمی رخ داده! از طرفی ما تحت تاثیر عوامل بیشماری عادت کرده ایم که توجهمان را روی حوادث به اصطلاح منفی متمرکز کنیم. وقتی از تاکسی پیاده شدیم فقط بحثی که با راننده داشتیم در ذهنمان می ماند و نه آن لبخند زیبایی که از یک کودک دوست داشتنی دریافت کردیم که در کنار ما در آغوش مادرش بود، آن لبخند بی دریغ و صمیمانه را یک ثانیه بعد فراموش می کنیم!

اولین مطلبی که در این رابطه باید یاد بگیریم این است که نوع نگرشمان به اتفاقات و محیط پیرامونمان را اصلاح کنیم. فرض کنید عینکی به چشم دارید که شیشه آن آبی رنگ است مطمئنا به هرچیزی نگاه کنید آن را آبی می بینید. اگر نگاهی به گذشته خود بیندازیم و حوادثی که در زمان خود به نظرمان ناگوار بوده را مرور کنیم در ۹۰ درصد موارد متوجه می شویم آن پیشامد در ظاهر بد چقدر به صلاح ما بوده است در باقی موارد هم اگر منصف باشیم می بینیم که درسی که از آن پیشامد گرفته ایم امروز بخشی از شخصیت ما را شکل می دهد و باعث رشد و تقویت روحی ما شده است. برخی از حوادث تلخ مثل مرگ و میر بخشی از سیر طبیعی زندگی هستند و باید آنها را به عنوان واقعیت بپذیریم پس در اینجا هم “بد” معنی خود را از دست می دهد. اگر ایمان قوی داشته باشیم به مرور این مطلب برایمان جا می افتد که هر چیزی که اتفاق می افتد حتما حکمتی دارد و برای منظور خاصی رخ می دهد در این زمان است که در هنگام مواجهه با شرایط بد به جای اینکه خودمان را ببازیم و به زمین و زمان ناسزا بگوییم ، با خودمان فکر می کنیم که وجود این وضعیت برای من چه معنایی دارد؟ چه چیزی باید یاد بگیرم؟ یا حتی می گوییم “خدایا شکرت نمی دانم با این اتفاق مرا در مقابل چه بلایی محافظت کردی”. قدری که این مهارت  تغییر نوع نگرش را تمرین کنید تازه متوجه می شوید که ذهن و مغز ما چه نقش مهمی در شکل گیری واکنشهای ما ایفا می کنند. به عنوان مثال حتما شما هم در مواقعی دچار استرس ناشی از شرایط محیط شده اید، جالب اینجاست که حتی استرس هم که فکر می کنیم منشا خارجی دارد فقط ناشی از ذهن ماست. شما در دنیای خارج از دهنتان نمی توانید هیچ چیزی به عنوان استرس پیدا کنید. هیچ کس نمی توانید به شما یک بسته استرس بفروشد. استرس وجود خارجی ندارد فقط واکنشی است که ما به شرایط پیرامونمان نشان می دهیم. بیایید از همین امروز یاد بگیریم برچسب زدن به اتفاقات را کنار بگذاریم قبول کنیم که قرار نیست زندگیمان یکنواخت باشد و هر روز ممکن است با مسائلی روبرو شویم که حل این مسائل بخشی از مسیر رشد و تعالی ماست.

دومین مهارت لازم، عادت دادن مغزمان به دیدن جنبه های مثبت وقایع است همانطور که گفتم مغز ما به مرور تحت تاثیر محیط عادت کرده که توجه ما را روی انواع موارد منفی متمرکز کند در صورتیکه بی نهایت اتفاق مثبت در زندگی روزمره همه ما اتفاق می افتد که چون آنها را بی اهمیت تلقی می کنیم اصلا به آنها توجه نمی کنیم و این به مرور بصورت یک عادت در ذهن ما جا افتاده است. طبق برخی تحقیقات اگر ما کاری را به مدت ۲۱ روز متوالی انجام دهیم آن کار برای ما یک عادت درمی آید. بعبارت دیگر فقط ۲۱ روز کافی است تا ما عادت جدیدی در خود بوجود بیاوریم. به مدت ۲۱ روز هر روز ۳ اتفاق جدید مثبت را که در زندگیتان می افتد یادداشت کنید حتی بهتر است که به کسی قول بدهید که روزانه این ۳ مورد را به اطلاعش خواهید رساند تا مجبور شوید که حتما این کار را انجام دهید. در این حالت مغز شما یاد می گیرد که به جای تمرکز بر روی منفی بافی به دنبال نکات مثبت زندگیتان بگردد. روزهای اول کمی پیدا کردن ۳ مورد دشوار خواهد بود ولی نا امید نشوید این تمرین در عین سادگی بقدری قدرتمند است که قبل از پایان ۲۱ روز اثر آن را مشاهده خواهید کرد.

 

منبع: شمع صورتی

گردآوری: سایت ایده بگیر.کام